تبليغاتX
قلم

قلم

قسم به قلم و آنچه که می نویسد

مراسم آبگوشت خوری در قهوخانه

       fv4rpzw4xvkrrbsr3yq4.jpg 06o5h6uln5vcwak9t5t.jpg 9nvcmy3fkeduplqw3nd.jpg

      30rfvbwo3i34ddmq2dj.jpg 

جاتون خالی امروز با برو بچ برا ناهار رفتیم یک قهوه خانه باحال و یک آبگوشت با حال زدیم ....... ببخشید این طور صحبت کردم ، آخه جو قهوه خانه گرفته و هنوز تو جویم راستی بزار براتون از بحثهای آبگوشتی سر غذا هم بگم آنهم در ارتباط با مدیریت آبگوشتی و مملکت داری آبگوشتی تر آقایون ...... جا داره یک ضرب المثل درست کنیم آبگوشت تو آبگوشت.........

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:7  توسط محمد  | 

ویژگی کارگزاران حکومتی از منظر علی (ع)

 محمد جواد امین مقدسی

 حکومتها از بدو تاسیس تاکنون همگی بر دوام و ثبات خود به مسئله کارگزاران و مدیران صالح توجه خاصی     نموده اند . در حکومت امیر المومنین علی (ع) نیز به کارگزاران و رعایت ویژگی آنها اهمیت زیادی داده شده است که توجه به آن، نکات ارزنده ای را فراروی جوامع اسلامی معاصر می گذارد. در حکومت علی (ع) برای انتخاب کارگزاران به پایگاه اجتماعی، اقتصادی، دینی، همچنین به صلاحیت های علمی، تخصصی، دینی و اخلاقی توجه ویژه ای شده است. حکومتها تنها با مدیریت کار آمد و و لایق می توانند از مشروعیت مردمی برخوردار باشند و در این میان حکومتهای دینی و غیر دینی وجود ندارد. در سیره امیر المومنین توجه به عنصر مدیریت در رفتار کارگزاران حکومتی از درجه اهمیت فوق العاده برخوردار است؛ همچنین علاوه بر گزینش دقیق و ضابطه مند کارگزاران به عنصر حاکمیت قانون، بر نحوه عملکرد کارگزاران توجه خاصی شده است.چرا که بدون وجود قانون ناظر بر رفتار کارگزاران، همانطور که تجزیه حکومتها تا به امروز نشان داده است، همه حکومتها پس از مدتی به واسطه فساد مالی، اداری، اخلاقی و ...  در سراشیبی انحطاط و سقوط می افتند. در این متن سعی بر آن شده تا هر چند مختصر از دریای بیکران علی (ع) بهره برده و با شرایط یک کارگزار از منظر ایشان بیشتر آشنا شویم.

در منظر اسلام كارگزاران خدمتگزار مردم اند ، نه ارباب آنان . از اين رو بايستی نحوه رفتار و معاشرت آنان با مردم  براساس عناصر ارزشي اسلام باشد . تاريخ جوامع نشان داده كه كارگزاراني در ايفاي مسؤوليت خويش موفق بودند كه از عناصر مهم اخلاقي همانند تواضع ، مهر به مردم و ... بهره گرفته اند . در حوزه فرهنگ اسلام نيز به اين عناصر توجه خاصی شده است چنانكه در قرآن خطاب به رسول اكرم (ص) آمده است : اگر از حسن خلق به دور بودي مردم از اطراف تو پراكنده مي شدند . بر این اساس يكي از ويژگي هاي مهمي كه از ديدگاه علی (ع) به آن توجه خاص شده حسن معاشرت كارگزاران با مردم است ؛ كه بايد براساس اصول و مباني و ارزش هاي اخلاق اسلامي باشد.

از ديدگاه علي ( ع ) يكي از ويژگي ها و صفات مهم كارگزاران نظام اسلامي ، عدالت ، ظلم ستيزي و مساوات نگري است . عدالت و ظلم ستيزي از مقوله هايي است كه در فرهنگ امام علي (ع) از اهميت ويژه اي برخوردار است . اين نگاه امام با ديدگاه قرآن و منظر رهبران الهي ديگر نيز هماهنگ است . چنانكه در قرآن و منظر رهبران الهي ديگر نيز هماهنگ است . چنانكه در قرآن يكي از اهداف بعثت انبياء برقراري عدالت بيان شده است و همه مسلمانان و مومنان به اين عنصر و پديده مهم ارزشي دعوت شده اند: يكي از اهداف و آرمان والای علي (ع) برقراي عدالت و ظلم ستيزي است . از اين رو است كه آن حضرت يكي از اهداف حكومت خويش را برقراري عدالت كه مصداق بارز آن احقاق حق محرومان است؛ بيان كرده. همچنين آن حضرت خطاب به فرزندان خود فرموده اند : دشمن ستمكاران و ياور ستمديدگان باشيد . ... از منظر علي (ع) حكومت بايد مبتني بر رفع تبعيض و مساوات نگري باشد . از اين رو كارگزاران او هم بايد عادل باشند و هم عدالت نگر؛

در ديدگاه علي (ع) دیگر ويژگي كارگزاران نظام اسلامي توانايي و سياست است . از اين روست كه در نحوه انتخاب كارگزاران از سوي آن حضرت به اين عنصر توجه ویژه شده است . انتخاب كارگزاران با تدبير همانند مالك اشتر حاكي از توجه خاص آن حضرت به اين ويژگي است . در جوامع امروزه نيز از كارگزاراني بهره گرفته         مي شود، كه از توانايي و مديريت بالایی برخوردار باشند . طبيعي است كه كارگزاران نظام بايد شايستگی و توانایی لازم را دارا باشند تا بتوانند به وظايف خويش به شکل احسن عمل كنند . در مکتب علی كارگزاران ناتوان جایگاهی ندارند، از اين روست كه علي (ع)  به توانايي و تدبير كارگزاران كه معناي عامي دارد تأكيد نموده چنين فرموده اند که : از مردم شايسته ترين افراد به حكومت تواناترين آنها بر امور حكومتي است. 

در فرهنگ اسلام به لياقت و اولويت ها درخصوص انتخاب كارگزاران توجه خاصي شده است. بي ترديد يكي از مصاديق بارز لياقت و اولويت ها توانايي و تدبير است كه در كلام علي ( ع) به آن اشاره شده است. از اين رو اگر در جامعه اي اسلامي مسؤوليت ها براساس لياقت و اولويت ها واگذار نشود ، خيانت معرفي شده است . چنانكه رسول خدا ( ص) فرمود : هركس از ميان مسلمانان كارگزاراني را برگزيند در حالي كه مي داند كسي ديگر نسبت به او اولويت دارد به قرآن و سنت آگاه تر است خيانت به خدا و رسول او و جميع مسلمانان كرده است .

در حوزه تعليمات اسلام صداقت يكي از عناصر مهم ارزشي است . رسول خدا ( ص ) فرمود : براي امتحان مردم نگاه به کثرت نماز، روزه، حج و نيكي كردن آنها به مردم و سرو صداي آنها در عبادت شبانه نكنيد . ولي به راستگويي و امانت آنها دقت نظر داشته باشید. معصومان ديگر ( ع ) نيز به اين عنصر ارزشي اسلامي و انساني توجه خاص داشته اند. با توجه به نقش سازنده صداقت در روابط اجتماعي و سياسي ؛ رعايت آن براي همگان اهميت دارد و لكن رعايت اين پديده ارزشمند براي كارگزاران از اهميت ويژه اي برخوردار است . زيرا كه صادقانه برخورد نمودن كارگزاران با مردم و گفتن حقايق و واقعيات به مردم ؛ نقش بنيادي در جلب رضايت و اعتماد عمومي دارد ؛ اعتماد مردم به دولتمردان بزرگترين سرمايه كارگزاران است . از اين رو در نهج البلاغه به اعتماد مردم و مسؤولان توجه خاص شده است .همانگونه که علي ( ع ) با بهره گيري از صداقت حكومت كرد و كارگزاران خويش را نيز به رعايت آن توجيه نمود .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 12:39  توسط محمد  | 

آمدم ولی از آمدنم می ترسم

 

 
من زندگی را دوست دارم ولی
از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبانها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم!
سلام رادوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم
پس هستم
اینچنین می گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 11:11  توسط محمد  | 

                                    

 

آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا   می کنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 10:31  توسط محمد  | 

انقلاب - گذر زمان - ریزش و رویش

 

                   

 

 برای درک هرچه بهتر این موضوع ابتدا به بررسی واژه انقلاب می پردازیم، واژه ای که در فقه ، فلسفه و علوم سیاسی کاربرد بسیار دارد و از مقولات اعتراض ، تغییر و دگرگونی است . شهید مطهری در این باره می فرمایند : که انقلاب چندان احتیاج به تعریف ندارد و عبارتست از طغیان مردم علیه نظام حاکم موجود برای ایجاد وضع و نظمی مطلوب صورت می گیرد. (1)

با ارائه این تعریف می توان با دیدی گسترده تر به واکاوی پیرامون این موضوع پرداخت . عمدتا انقلاب زمانی رخ می دهد که جامعه با فضایی بسته روبرو می شود و امری است واضح و مبرهن که حرکتهای اعتراضی در فضای آزاد موضوعیتی ندارد. در این فضا ، روابط و برداشتهای افراد از یکدیگر مبنایی واقع گرایانه ندارد و با وجود یک دشمن مشترک که در صدد نابودی مخالفین است دیگر وجود اختلاف عقیده در بین مبارزین امری است که میزان اهمیت آن در مراتب پایین تر قرار می گیرد و هدف اصلی که مبارزه با دشمن مشترک است در صدر ایدئولوژی همه گروهها و جریانات مبارزاتی قرار می گیرد.

پس از حذف دشمن چون دیگر عامل خارجی وحدت بخشی میان گروههای مبارزاتی وجود ندارد لذا آن رابطه پیشین هم طبعا دستخوش تغییراتی قرار خواهد گرفت و گروهها به بررسی مجدد روابط بین خود   می پردازند ، در این مرحله است که اختلافات ایدئولوژیکی خود را  نمایان می سازد . اینگونه مناقشات به جد منازعاتی را نیز با خود به همراه دارد زیرا در فضای گذشته پیشین با آموزه ای به نام گفتمان  برای حل اختلافات آشنا نشده بودند . در فضا پیشین تنها بحث مطرح مبارزه با حکومت بود ، لذا در مواجه با اختلافات هم از همان گزینه های بهره می بردند که در برابر دشمن مشترک استفاده می کردند ، بدین معنی که جریانی در پی حذف جریان دیگر و گروهی در پی حذف گروه دیگر. البته نباید این برداشت را داشت که کسانی که حذف شدند  همه بی گناه و افرادی که ماندند گناهکارند ، اینگونه برداشت و استدلال به هیچ وجه درست نیست. حال در این مقطع، تئوری انقلاب ، گذر زمان و ریزش و رویش مطرح می شود. با نگاهی گذرا به تاریخ به این امر می توان پی برد که تحولات بزرگ همیشه با ریزش و رویش هایی همراه بوده است یعنی به‌تدریج در اعتقادات برخی نخبگان درون سیستم ، نسبت به ارزش‌های که سیستم بر مبنای آن‌ها متولد شده است- بی‌میلی ایجاد می‌شود و در مسیر بازتولید و تداوم آن فعالیت نمی‌کنند. ضمن این‌که ارزش‌های جدید و جریان‌های تازه‌ای می‌آیند و ایده‌های نویی را مطرح می‌کنند و روشنفکران و نخبگانی را به دور خود جمع می‌کنند. برای مثال یکی از زمینه‌های سقوط شاه این بود که از پانزده خرداد تا پیروزی انقلاب، نخبگان سیستم و حتی طرفدارانش خیلی میدان‌دار نبودند و کسی وجود نداشت که از آن دفاع کند. در واقع می‌بینیم که شاه حتی قدرت بسیج هزار نفر از عامه مردم را هم نداشت. (2)

در بررسی تاریخ انقلابات صورت گرفته نیز این یک امری کاملا مشهود است و می توان نمونه های بارز آنرا در انقلابهای فرانسه ، روسیه و چین دید. کرین برینتون در کتاب «کالبدشکافی چهار انقلاب» خود (۱۹۳۸) الگوهای مشابهی را پیرامون این موضوع در انقلاب ها یافته است و نشان داده که در مقاطعی انقلابیون دیروز به ضدانقلابیون تبدیل شده اند. کشتاری که ژاکوبن ها از ژیروندن ها در انقلاب فرانسه کردند یا محاکمات سران حزب کمونیست در مسکو در زمان استالین یا پاکسازی های دوران انقلاب فرهنگی چین، شواهدی بر این ادعا هستند. همیشه در بدو شکل‌گیری یک جریان فکری، افراد محدودی هستند که فکری را مطرح می‌کنند، این جریان به‌ مرور گسترش پیدا می‌کند و اعضای دیگری به آن می‌پیوندند، آنجا نیز ریزش‌های حاد و تندی تحت عنوان انشعابات رخ می‌دهد. برای مثال می‌توانیم از یک جریان دینی که پس از پانزده خرداد با عنوان مجاهدین خلق ایجاد شد نام ببریم که در دههٔ پنجاه بنا بر دلائلی منحرف شد و پس از انقلاب نیز ریزش‌های مداومی داشت. درواقع ریزش‌ها و رویش‌ها به لحاظ اجتماعی، یکی از شاخصه‌های پویندگی و میرندگی جریانات فکری و سیاسی است. اما نکته اصلی اینجا است که چه میزان ریزش و چه میزان رویش اتفاق می‌افتد؛ این مهم، تعیین‌کننده‌ است. گاهی ریزش به وقوع می‌پیوندد اما در مقابل، رویش‌ها بازتولید نمی‌شوند؛  مثل جریان‌های چپ که به دلیل عدم تاثیرگذاری نمی‌توانند تبدیل به یک جریان اجتماعی قوی شوند به این علت که در پاسخگویی به مسائل مختلف اجتماعی توانایی لازم را ندارند به عنوان مثال می توان جریان مارکسیسم را بیان داشت که نتوانست پاسخگوی نیازهای اجتماعی پیرامون خود باشد و به عبارتی شکست خورد. باید توجه داشت که بحث ما در زمین بدون رقابت نیست. در بین جریان‌های مختلفی که در حال رقابت هستند یک جریان می‌تواند پاسخ دهد و حوائج مردم و نیازهای آن‌ها را تأمین کند و جریانی دیگر از آنجام آن عاجز است؛ یا افکار و ارزش‌های تازه‌ای آمده و آن جریان نمی‌تواند پاسخگو باشد وبه تکرار مکررات بسنده می کند که  این وضعیت موجب ریزش می‌شود. حال این بحث مطرح می شود که گروههایی که در پیدایش یک جریان نقش داشتند پس از به ثمر رسیدن جریان می توانند در اداره آن نقشی داشته باشند؟

برخی بر این نظرهستند که سهم خواهی بی معنا است و یک جریان را نمی توان مانند گوشت قربانی در بین خود تقسیم کرد و تجزیه بردار نیست بلکه قافلهای است که حرکت کرده و باید در یک مسیر اسلامی به پیش برود. این عده معتقد به اصل حق مشارکت افراد هستند که اين به معناي حضور افراد در دولت و رياست‌‏جمهوري نيست.

اما دیدگاه دیگری در برابر این دیدگاه وجود دارد، شهید مطهری پیرامون این مسئله اینگونه بیان می دارند که اگر انقلابی به تمام و کمال به ثمر برسد و موقع بهره دهی و میوه چینی آن باشد که جز میوه چینی و بهره دهی چیز دیگری در میان نیست اینجا جای این است که همه گروهها و حتی همه افرادی که سهمی در به ثمر رسیدن آن انقلاب داشتند مطالبه سهمئ خودشان را بکنند.(3)

با کمی تامل در هر دو دیدگاه می توان به یک وحدت رویه پی برد و آن هم حفظ نظام اسلامی است . اگر امروزه می بینیم جریانی یا گروهی از گردونه اصلی نظام حذف شده به این خاطر است که فاقد پشتوانه مردمی بوده اند که نمونه بارز آنرا می توان در دوران های مختلف دید، عدم موفقیت مجاهدین خلق در انتخابات اول مجلس و یا در رای به عدم کفایت سیاسی بنی صدر نمونه های بارزی از این دسته هستند. دیگر عامل حذف اینگونه جریانات را می توان در عدم باز تولید خود دانست اینگونه حرکتها همیشه اصل و خط مشی خود را همان راهکارهای اولیه می دانستند در صورتی که یک جریان و  حرکت اجتماعی باید بتواند خود را باز تولید کند و این مهمترین عاملی است که ما امروز پایدار هستیم

 

1-    آینده انقلاب اسلامی ایران ، شهید مرتضی مطهری ، انتشارات صدرا ، 1385، ص 59

2-     وبگاه دکتر کچو ئیان ، ریزش و رویش ، 1388

3-     آینده انقلاب اسلامی ایران ، شهید مرتضی مطهری ، ص 83

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 16:53  توسط محمد  | 

 

 

                       

   

      

        

اولش بنا نبود عاشقا دس به سر بشن

اولش بنا نبود این قده در به در بشن

جای پر زدن به شادی تو هوای زندگی

گم وگور بشن تو این پیچ و خمای زندگی

اولش بنا نبود که عاشقا خط بخورن

دیگرون شربت شادی ، اونا تهمت بخورن

اولش بنا نبود که زخمی جفا بشن

توی غربت زمونه شوکرانو بچشن

زندگی خیلی قشنگه  - این روزا – خیلی قشنگ !

پرشده خیابونا از آدما و رنگ سبز

دل من چشماتو وا کن ! کمی دنیا رو ببین !

هر کجا سفره ای هس ف حمله رندا رو ببین !

باغ لاله های نازنین لگد ماله کیاس

گریه ها مال کیا و خنده ها مال کیاس

             یا حسین                             

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 15:47  توسط محمد  | 

 

 

سکوت می کنم چون بلندترین فریادهاست

 

                                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 14:35  توسط محمد  | 

شاه رفت

 

 

 

  شاه رفت ؛شاید این یکی از زیباترین تیتر های روزنامه های آنروز بود.این یک جمله نبود بلکه دستاورد چند دهه مبارزه با طاغوت و ظلم و جور بود. این مصداق بارز و لا یبقی مع الظلم و الکفر بود

فرار شاه از وطن را می توان نمونه عینی نارضايتي و عدم اطمينان مردم از دستگاه سلطنت برشمرد. نفرت و وحشت مردم از دستگاه، تضاد طبقاتي شديد، ناهمگوني در توسعه، ركود اقتصادي، عدم اعتماد عمومي به برنامه‌هاي شاه، خشونت رژيم عليه مخالفين، نااميدي مردم از برآورده نشدن اعتراضات، دوري و انزواي شاه از مردم، دین گریزی و برخورد شدید با مذهبیون و از همه مهمتر فساد خاندان سلطنتي همه و همه عواملی بودند که منجر به فروپاشی نظام تاریک و سیاه پهلوی شد.شکل گیری و گسترش قیام های مردمی به رهبری امام خمینی و برگزاری مراسم چهلم های شهدا در شهرهای مختلف و کشتار 17 شهریور و اعتصاب کارکنان شرکت ملی نفت، کنترل امنیت کشور را از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج نمود. شاه پس از عدم موفقیت دولت نظامی ازهاری در برقراری نظم و آرامش و رفع اعتصاب ها که اقتصاد کشور را فلج کرده بود، به رهبران جبهه ملی روی آورد. پس از ناکامی جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی و ازهاری در مهار کردن امواج خشم و نفرت عمومی مردم در جریان نهضت اسلامی، شاه آخرین تیر خود را رها کرد و سعی کرد با انتخاب یکی از اعضای جبهه ملی که به ظاهر از مخالفان شاه باشد، خشم مردم را فرو نشاند. به همین جهت شاپور بختیار به شرط گرفتن اختیارات کامل و خروج شاه از کشور بعد از رای اعتماد مجلسین به دولت، نخست وزیری را پذیرفت.سرانجام در روز 26 دی 1357، شاه پس از سالها ظلم و جنایت در حق مردم مسلمان ایران، به همراه همسرش، ایران را به سمت مصر ترک کرد، در حالیکه حتی نزدیک ترین حامیان و اربابانش هم از پذیرفتن او امتناع کردند.(1)

                            

 شاه در سالهای آخر سلطنت خود به طرز تأسف باری شاهد سقوط پرشتاب حکومت بود. اما افزایش    درآمد سالانه نفت تا مرز 20 میلیارد دلار در سال او را امیدوار می‌ساخت. همچنین توسعه روابط با همسایگان غرب و شرق و بهبود رابطه ایران با عراق، اوضاع را بیش از پیش خوشایند ساخته بود. در آبان سال 1354 شاه پنجاهمین سال سلطنت خاندان پهلوی را با صرف هزینه‌های هنگفت برگزار کرد که این ریخت و پاش‌ها نارضایتی‌های مردمی را می‌افزود. در این دوران شاه سعی می‌کرد بیش از گذشته نظر مساعد آمریکا را جلب کند و با تسلیم در برابر تمام خواسته‌های کارتر به سلطنت خود با آرامش ادامه دهد. شاه به خیال خود امنیت و آرامش کاملی در کشور حاکم کرده بود، غافل از اینکه جرقه‌های انقلاب در همان سال‌ها زده می‌شد و در بطن جامعه، مردم با روشنگری‌های روحانیت از اوضاع و احوال ایران و ظلم و ستم‌های شاه خائن آگاه می‌شدند. دیکتاتوری‌ ظالمانه شاه و برخورد وحشیانه دولت وقت با مخالفت‌های مردمی در آن زمان را می‌توان نقطه تشدید و تحول نهضتهای انقلاب دانست. مدت زیادی به طول انجامید تا شاه و اطرافیانش متوجه اوضاع دگرگون پیرامون خود شوند. اقدام آنها در واکنش به اوضاع،‌ برکناری هویدا و نخست‌وزیری آموزگار بود. این تغییرات وضعیت نابسامان مملکتی را عوض نکرد. ناآرامی و اعتصاب، اوضاع ایران را فلج کرده بود. اعلامیه‌های امام خمینی همه جا پخش می‌شد و او اکنون خواهان تشکیل کمیته‌ها شده بود. «بگذارید هر مسجد تبدیل به یک کمیته برای انقلاب شود» امام به این دلیل این درخواست را ارائه داده بود که پلیس و ساواک قادر نبود در مساجد رخنه کند.(2)

ورود حضرت امام به نوفل لوشاتو یک نقطه عطف در تاریخ انقلاب بود. او اکنون در معرض توجه کامل مطبوعات و رادیوهای جهان که به تمام سخنان و اقدامات او توجه زیادی می‌کردند، قرار گرفته بود. یکی از نتایج حضور حضرت امام در پاریس این بود که سر دبیرهای روزنامه‌های ایرانی را دچار حیرت و سرگردانی کرد در همین ایام بود که حماسه خونین 13 آبان به دست دانش‌آموزان و دانشجویان انقلابی رقم خورد و رژیم پهلوی را با چالش بیشتری روبرو کرد.(3)

با آغاز محرم شوری دو چندان در حرکتهای مبارزاتی مردم علیه رژیم پدید آمد. مردم در شهرهای مختلف به شکل کفن پوش به خیابان آمدند ، روحانیون در سخنرانی های خود با الهام گرفتن از قیام امام حسین خواستار حضور همگانی مردم در راهپیمایی تاسوعا و عاشورای حسینی بودند.نمونه بارز این دعوت را   می توان در بیانه مدرسین حوزه علمیه قم مشاهده نمود :" اعلام می‌داریم که در تاسوعا و عاشورا سیدالشهدا حضرت امام حسین (ع)، برای عزدارای و تعظیم شعائر و بیان مجدد خواسته‌های اصیل اسلامی خود در این نهضت سراسری، راهپیمائی بزرگی خواهیم داشت".(4)

حرکتهای مبارزاتی اقشار مختلف مردم همگی با یک هدف و آن هم «تشکیل جمهوری عدل اسلامی»،«نابودی رژیم ضد مردمی پهلوی»،«تامین استقلال و آزادی میهن»و«رهبری حضرت امام» بود.

محمد رضا پهلوی به علت عدم درایت درست در درک خواسته ها و انتظارات مردم معترض به رژیم ، چینش حکومتی را مکرر تغییر می داد از آموزگار به امامی از امامی به ازهاری و از ازهاری به بختیار. شاه که دیگر اعتراضات را مردم را درک کرده بود و خود را در ورطه نابودی می دید برای حفظ بقای خود این بار دست به دامان ملیگرایان که از مخالفین رژیم هم بودند، شد.پیشنهاد نخست وزیری را پیش از همه به دکتر غلامحسین صدیقی داد ولی وی نپذیرفت و بالاخره شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از رأی اعتماد مجلسین به دولت پذیرفت. شاه ناگزیر تمام شرایط را پذیرفت. (5)

اقدامات نسنجیده و شتاب زده بختیار نه تنها آتش خشم این ملت را کم نکرد بلکه بر سقوط پر شتاب رژیم سرعتی دو چندان بخشید. در این دوران اعتراضات مردمی سرتا سر مملکت را فراگرفته بود و پایه های اصلی رژیم یکی پس از دیگری سقوط می کرد . محمد رضا که روزی خود را آریا مهر و شاه شاهان نامیده بود دیگر چاره ای جز فرار نداشت و در نهایت فرار را بر قرار ترجیح داد و کسالت و ناراحتی مزاج را بهانه قرار داد و گریز را بر قهر آشتی ناپذیر با مردم ترجیح داد تا به تصور خویش آتش افروخته از خشم توده‌ها را تخفیف دهد. چهره در هم رفته و دیده‌های گریان شاه جلاد، عمق اندوه دیکتاتور را از گریز، نشان می‌دهد، علیرغم اینکه خود سخن از بازگشت به وطن می‌راند.(6)

فرار دیکتاتور یکی از گامهای آخر مردم برای رسیدن تا پیروزی انقلاب بود و در حکم یک پیروزی مرحله‌ای، خود، شادی‌زا و غرور آفرین بود.

 

1- سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی

2- محمد حسین هیکل ، ایران روایتی که ناگفته ماند ، ترجمه حمید احمدی ، انتشارات الهام ،      ص 268 .

3- احمد موحد ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب ، انتشارات امیرکبیر ، ص216 .

4- دو سال آخر رفرم تا... انقلاب ، ص 236 و 237.

5- محمد طلوعی، داستان انقلاب، انتشارات مهارت، ص 415 .

6- سایت راسخون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 12:23  توسط محمد  | 

ندارد یا اصلا دلم نمی خواد عنوان داشته باشه

 

آخرین باری که با پدر بزرگم رفتم امامزاده بد جوری دلم گرفت هی به این قبرها نگاه می کرد و می گفت: همه رفتند و من موندم. اکثر اینهایی که اینجا خوابیدن روز ی دوستان و هم محله ای من بودن ولی الان فقط من موندم چرا هیچکدامشون با هام حرف نمی زنند یا نمی گن اون ور چه خبره من هم برگشتم به پدر بزرگم گفتم که شما با اونا چه کار داری ما حالا حالا ها با هات کار داریم اصلا از این حرفا نزن که بد جور کلامون می ره تو هم

الان هم به دنبال وب هر کدام از دوستان دارم می گردم می بینم یا فیلتر شده یا اصلا.......

اینجا بود که یاد جمله دکتر شریعتی می افتم که می گفت :

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 12:16  توسط محمد  | 

معلم از منظر شهید

شریعتی از منظر چمران

 
 

با گرامیداشت یاد و نام پرچمدار جهاد و مبارزه شهید دکتر مصطفی چمران، آنچه در ادامه می آید مروری بر فراز هائی از مرثیه زیبای آن شهید عزیز بر مزار یار دیرینه اش ، معلم شهید دکتر علی شریعتی است.
به روایت دكتر محمد صادق طباطبایی(پسر‌خواهر امام‌موسی صدر) كه در انتقال جنازه دكتر شریعتی از لندن به دمشق حضور داشتند:

برای انتقال جنازه دكتر به زینبیه(ع) و همچنین مراسم هفتم و چهلم دكتر در لبنان، امام صدر سنگ تمام گذاشتند. در فرودگاه بین‌المللی دمشق، امام موسی صدر، دکتر چمران، نماینده آقای حافظ اسد، وزیر اوقاف سوریه و نیز حجت‌الاسلام دکتر محمد مفتح که در آن موقع در دمشق بود و آقای سیدمحمود دعایی که از نجف شبانه خود را به آنجا رسانده بود، منتظر ما بودند. حال و روزگار عاطفی ما در آن لحظات قابل بیان نیست.

" دكتر مصطفی چمران در لحظه خاكسپاری، مرثیه ای زیبا و جانسوز را بر جنازه شریعتی قرائت می كنند كه با هم فرازهایی از آن را می خوانیم:

«… ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می‌خوانم!

 

ای علی! من آمده‌ام كه بر حال زار خود گریه كنم، زیرا تو بزرگتر از آنی كه به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی.

...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی. می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیرْ صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوز و گداز دلم را تسکین بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
 

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.

 

ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.

ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود... .

 

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

 

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم.

 

ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم... .

تو ‌ای شمع زیبای من! چه خوب سوختی و چه زیبا نور تاباندی، و چه باشکوه، هستی خود را در قربانگاه عشق، فدای حق کردی

 

ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است. راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

 

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

قسم به شهادت، که تا وقتی که فداییان از جان گذشته، حیات و هستی خود را در قربانگاه عشق فدا می‌کنند، تو بر شهادت پاک آنها شاهدی و شهیدی!


‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.

 

ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره «شهید» کرد.

یکی از مارکسیست‌های انقلابی‌نما در جمع دوستانش در اروپا می‌گفت: «دکتر علی شریعتی، انقلاب کمونیستی ایران را هفتاد سال به تأخیر انداخت» و من می‌گویم که: «دکتر علی شریعتی، سیر تکاملی مبارزه در راه حقّ و عدالت را هفتاد سال به جلو برد»... .

تو ‌ای شمع زیبای من! چه خوب سوختی و چه زیبا نور تاباندی، و چه باشکوه، هستی خود را در قربانگاه عشق، فدای حق کردی. من هیچ‌گاه از سوزش قلب تو و کوه اندوه تو و هاله حزنی که بر وجودت سایه افکنده بود، احساس نگرانی نمی‌کردم؛ زیرا می‌دانستم که تو شمعی و باید بسوزی تا نور بدهی. سوختن، حیات است و آرامش، مرگ تو؛ و حرام است که شمع مقدّس وجود تو، قبل از آن‌که سر تا به پا بسوزد، خاموش و تاریک گردد.

 

ای علی! ای نماینده غم! ‌ای دریای درد! این رحمت بزرگ خدا بر تو گوارا باد... .

رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره «شهید» کرد.

ای علی! شیعیان «حسین» در لبنان زندگی تیره و تاری دارند، توفان بلا بر آنها وزیدن گرفته است، سیلی بنیان‌کن می‌خواهد که ریشه این درخت عظیم را براندازد. همه ستمگران وجنایت پیشگان و عمّال ظلم و کفر و جهل، علیه ما به میدان آمده‌اند، قدرت‌های بزرگ جهانی، با زور و پول و نفوذ خود در پی نابودی ما هستند. مسیحیان به دشمنی ما کمر بسته‌اند و مناطق فلک‌زده ما را زیر رگبار گلوله‌ها به خاک و خون می‌کشند و همه روزه شهیدی به قافله شهدای خونین‌کفن ما اضافه می‌شود، متحدین و عوامل کشورهای به اصطلاح چپی نیز ما را دشمن استراتژیک خود می‌دانند و در پنهان و آشکار، به دنبال نابودی ما هستند. عدّه‌ای از روحانی‌نمایان و مؤمنین تقلیدی و ظاهری نیز ما را محکوم می‌کنند، که چرا با انقلاب فلسطین همکار و همقدم شده‌ایم. به شهدای ما اهانت می‌کنند و آنها را «شهید» نمی‌نامند، زیرا فتوای مرجع برای قتال ضد اسرائیل و کتائب هنوز صادر نشده است! این روحانی‌نمایان، ما را به حربه تکفیر می‌کوبند.

 

ای علی! به جسد بی‌جان تو می‌نگرم که از هر جانداری زنده‌تر است؛ یک دنیا غم، یک دنیا درد، یک کویر تنهایی، یک تاریخ ظلم وستم، یک آسمان عشق، یک خورشید نور و شور و هیجان، از ازلیّت تا به ابدیت در این جسد بی‌جان نهفته است.

تو‌ ای علی! حیات جاوید یافته‌ای و ما مردگان متحرک آمده‌ایم تا از فیض وجود تو، حیات یابیم. قسم به غم، که تا روزگاری که دریای غم بر دلم موج می‌زند، ‌ای علی، تو در قلب من زنده و جاویدی... . قسم به شهادت، که تا وقتی که فداییان از جان گذشته، حیات و هستی خود را در قربانگاه عشق فدا می‌کنند، تو بر شهادت پاک آنها شاهدی و شهیدی!

و تو ‌ای خدای بزرگ! علی را به ما هدیه کردی تا راه و رسم عشق‌بازی و فداکاری را به ما بیاموزاند؛ چون «شمع» بسوزد و راه ما را روشن کند و ما به عنوان بهترین و ارزنده‌ترین هدیه خود، او را به تو تقدیم می‌کنیم، تا در ملکوت اعلای تو بیاساید و زندگی جاوید خود را آغاز کند...»

 

 


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 11:43  توسط محمد  |